گفت :"مردی باشد از ایشان ،جدا از ایشان ."

- عارف هر ساعتی خاشع تر بود که به هر ساعتی نزدیک تر بود .

- عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر وی آید ،تا لاجرم صاحب حالات بود نه حاجب حالت .

- آنکه عارف تر است به خدای ،تحیر او در خدای سخت تر است و بیشتر از جهت آن که هر که به آفتاب نزدیک تر بود در آفتاب متحیر تر بود تا بجائی رسد که او ،او نبود ..چنانکه از صفت عارف پرسیدند گفت :"عارف بیننده بود بی عین و بی علم و بی خرد بی مشاهده و بی وصف و بی کشف و بی جواب ،ایشان ایشان نباشند و ایشان بدیشان نباشند بلکه ایشان که ایشان باشند به حق ایشان باشند .گردش ایشان بگردانیدن حق باشد و سخن ایشان سخن حق بود بر زبان های ایشان روان گشته و نظر ایشان نظر حق بود بر دیده ها به ایشان راه یافته .

-و رسول خدا (ع)حکایت کرد از حق تعالی که گفت:چون بنده دوست گیرم ،من که خداوندم گوش او باشم تا بمن شنود و چشم او  باشم تا بمن بیند و زبان او باشم تا بمن گوید و دست او باشم تا بمن گیرد